تبليغاتX
از کویر شریعتی تا قله قاف من

از کویر شریعتی تا قله قاف من

سلام

به نام خدا

روزگارم بد نیست

غم کم میخورم         کم که نه هر روز کم کم میخورم

آب میخواهم سرابم میدهند               عشق میورزم عذابم میدهند

روزگارم بد نیست

شادی میکنم            هر شب و روز با عشق تاتی میکنم

عشق اگر خواهد جانم میدهم                جان اگر خواهد دنیا میدهم

شانه گر خواهد آغوشم دهم                اشک اگر خواهد فراموشم دهد

روزگارم بد نیست

بازی میکنم           گرگ و گله     چوپانی کنم

روزگارم بد نیست بازی میکنم......

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی   | 

رد پا

 

چه عجب رد یکی باز از این کوچه گذشت

من که آنجا نیستم که ببینم آمد و رفت

من که آنجا نیستم بشنوم خش خش شاخه کمر برگ شکست

فکر من پرواز است

و غذایم روح است

غزلی میگویم زندگی میسازم

فکر من پرواز است

نکند دست حقیری بشکند بالم را

بر حذر باش که این فکر درونش باز است

چه عجب رد یکی باز از این کوچه گذشت

خش خشی را نشنیدم عجب این بار بهار است بهار

بوی گل آمد وباز فکر من پرواز است

عجب این بار خود یکی از این کوچه گذشت

بال هایش را شست فکر او پرواز است

عجب این بار که باز فکر من پرواز است......

گل مباش تا با سوزی بمیری. راد

 

 

اگه میخوای بفهمی عدالت تو خوزستان چند نقطه داره اینم بخون و نظر بده

معرفت ایرانیان به اندازه کوه وقله قاف من است

ولی معرفت جنوبی ها به اندازه کویر استاد.....

پدرم این رو به من یاد داده که همیشه حرفمو بزنم و برای گرفتن حقم از هیچ کس نترسم

خودشم به حرفاش عمل کرد

سال ها پیش برای اینکه حقشو بگیره به میدان نبرد رفت و حالا...

از قول پدر پدر بزرگ عمو  دایی  وخاله و عزیز جون و همه کسایی که 8 سال مقاومت کردن از بزرگای شهر دزفولی  که بیشترین موشک وتوپ رو سرشون ریختن میگم

یادشون میاد چند سال اول جنگ شعار بزرگای ایران این بود جنگ جنگ تا پیروزی

اما تا 2تا موشک به تهران رسید شعار عوض شد(به دلیل به یاد نداشتن آیه از نوشتن آن معذورم) همون جا امام جمعه تهران گفت موشک جواب موشک

بازم فایده نداشت عموم میگه بعد از اون ماجرا حملات بیشتر هم شدن به طوری که رادیو عراق می گفت: الف_ دزفول_ ب_تهران ولی با این وجود بازهم سنگرهارو برای تهران ساختن......

20سال از جنگ میگذره

بعد از 20 سال  رادیو ایران اعلام کرد الف_تهران _ب_ تهران......._ی_خوزستان همین جا لازمه خدا رو شکر کنم که  هوای خاک آلود به تهران هم رسید ولی ازش گله دارم که  چرا اورانیوم توش نبود

پس از پایان قرار داد ماچ پاشی بیابانهای عربستان بین ایران و عراق و عربستان در سال 81 هوا توی خوزستان خاک شده

81.بیست و دو روز 82. بیست و هفت روز 83. بیست و پنج روز

84 سی و هفت روز. 85 چهل دوروز.86 چهل و هفت روز. 87. 70 روز و 88. تا الان با امروز 73 روز

تازه رییس اداره خراب شده محیط مرگ میگه مردم خوزستان باید به این گردو خاک عادت کنن.

جا داره از جانباز شیمیایی که چند روز پیش تا آستانه شهادت پیش رفت یادی بکنم و از خدا برایش سلامتی و بهروزی را بخواهم .

به قول معروف گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

به خاطر حضور امریکا  توی منطقه و استفاده از سلاح های اتمی و شیمیایی در جنگ عراق بیشتر اوقات این هوا حاوی این نوع ذرات هم هستن.

اون وقت میان و میگن عدالت (من طرفدار منتقد آقای احمدی نژادم پس انتقاد پذیر باشید)

والا من که چیزی ندیدم.

حالا که کسی به حرف ما گوش نمیده با تو حرف میزنم ای دماوند

اخه ایران اخه دماوند کل نفت و گاز خوزستان رو میبرید نوش جون به آبادان و خرمشهری ها هم گاز نمیدی بازم دستت درد نکنه بابا دیگه چرا اب رو دارید میبرید

چی میگی خبر نداری   اخه تو که اون بالایی نمیدونی پس گوش کن از دزفول تا قم 700 کیلومتر راهه آب رو از اینجا دارن میبرن قم آب رودخونه دز رو میگم

اون وقت این عرب های بدبخت اهواز که 100 کیلومتریمون نشستن باید آب شیرین بخرن

مادر بزرگم میگه من که حلالشون نمیکنم این آب غصبیه...

خلاصه دماوند اگه میخوای بزرگترین کوه ایران  باشی یه کاری بکن و گرنه قلب زمین خوزستان درد گرفته و احتمال ورم میره دیگه خود دانی یهو دیدی ورم کرد  ورمش از ورم تو بیشتر شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط مصطفی   | 

آه امام که این روزها جایت چه قدر خالیست

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت   توسط مصطفی   | 

رای بدهیم اما هشیار باشیم

درسلام حرف اخرمو اول میزنم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت   توسط مصطفی   | 

شهید

به نام خدا

خدایا کمکم کن تا هر وقت که میخواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم اول یک بار با کفشهایش راه بروم  دکتر شریعتی

تقدیم به تمامی فرزندان شهید.

مادر جان سرم را اگر روی شانه هایت بگذاری و دستانت را رها کنی در میان موهایم وان وقت شاید کسی باشی که مرا درک کنی.

شاید اگر روبه رویم بنشینی و از میان گلهای سرخ روی مزار پدر به اشکهایم بنگری شاید غمم را بفهمی

شاید اگر قدم زدنم کنار ساحل را از بنجره کلبه چوبی بنگری شاید بفمی بی پدر بودن چه قدر سخت است

ولی کاش لا اقل هوای اینجا ابری نبود تا خورشید برایم سایه ای میساخت تا همپای من بدود در کنار ساحل

ایا خورشیدی پشت  ابر هست.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت   توسط مصطفی   | 

1 2 3 4 5 6 ......

به نام خدا

و در تنها ترین تنهایی باز هم خدا هست. دکتر شریعتی

در تنهایی سکوت هست ولی آرامش نیست. راد 

رو شونم ستاره دارم            چه خدای خوبی دارم

تو دلم بهونه دارم           از این دنیا گله دارم

تو دستام چیزی ندارم    تو سرم فکرایی دارم

تو سکوت شب شکستم      به کسی دلی نبستم

دوستای عزیز منتظر داستانی جالب باشید

یاعلی

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

سفید مثل شب

به نام خدا

امروز فقط دوست دارم که بخونید و لذت ببرید

۱-رمز موفقیت: با هر شکست به دنبال بهتر از قبل باشیم

۲-آدم نباید از افتادن بترسه و باید از زمین خوردن و شکستن بترسه

۳-همه چیز سالمش خوبه ولی قلب شکستش با ارزش تره اخه خدا توی قلب شکستس

۴-کم رنگترین ستاره هارو  دوست داشته باشید چون هیچ کس به ستارتون نگاه نمیکنه

و در آخر

ای کاش برگردیم به روزی که تنها غممان شکستن نوک مدادمان بود

این قسمت وبلاکم برای فوتبال دوست ها

http://www.amirimostafa.blogfa.com/page/01.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

از داغ حسین(ع) اشک نم نم داریم

به نام انکه حسین(ع) را آفرید و به وجود آورد عاشورا را

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری لز لیلی و مجنون را بکش

حیدر را در کنار حضرت زهراکشید

گفتمش سختی و دردو آه گشته حاصلم گریه کرد آهی کشیدو زینب کبری کشید

گاهی وقتها آدم باید زمین بخوره قبل از اینکه زمین اونرو بخوره

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

تلخ مثل عسل و شیرین مثل عسل

به نام خدا

دوستان قدیمی لطف داشتن و من فکر نمیکردم وبلاگ قبلی من طرفداری داشته باشه که وقتی وبلاگ رو تعطیل کردم از من بپرسه چرا؟؟؟؟

باید بگم که هر روز زندگی شما یک صفحه از کتاب

کتاب های یک صفحه ای صد صفحه ای و هزار صفحه ای

کتاب زندگی من عوض شد به همین خاطر کتاب قدیمی رو توی آرشیو دلم بایگانی کردم.

                     چه کسی سکوت را می فهمد

دیگه کوچه های شهرم لایق پرسه زدن نیست

غیر از سایه ی خستم کسی همسفرم نیست

ان روزها که خورشید بود سایه ام قشنگترین بود

وقتی اون رفت من که موندم

ای خدا عجب همین بود

نور مهتابی نمونده سایه هم خسته تر از من

ای خدا ستاره ها رو نکنی الهی پرپر.

http://blogme.com/uploads/i/iran/1034.jpg   " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش"  .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

سکوت

به نام خدا

  سخنی از دکتر علی شریعتی

زنده بودن را با بیداری بگذرانیم که ساله به اجبار خواهیم خفت...

                      هستیم یا نیستیم

ما هرکدام به سویی رفتیم

به دنبال چیزی که اسمش سرنوشت بود هی دل بستیم ودگربار دل کندیم

هی آمدیم و هی رفتیم تا برسیم

 هی دوست شدیم ودوباره تنها شدیم

در فاصله ها ماندیم فاصله ای به بزرگی کویر به قامت قله قاف

دلمان تنگ شد هیچ کس نبود

خدا بود

دلتنگ بودیم سر دلمان را روی شانه های خدا گذاشتیم

و رها شدیم از باران محبوس در چشمخانه خویش

و باریدیم و باریدیم تا توانستیم نزدیک شویم به جهانی که میشود با آن مهربان بود

نفهمیدیم هستیم یا نیستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

 

در ابتدا بعد از نام خدا سخنی از دکتر شریعتی

http://blogme.com/uploads/i/iran/1048.jpg   " لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "  . علی شریعتی

 شرمنده از همتون معذرت می خوام داستان راد هنوز جای کار داره و من دارم بازنویسی میکنم

 بازم ببخشید برای اینکه از خجالتتون در بیام این پست رو با یک شعر پر کردم امیدوارم خوشتون بیاد

 

 راه تنها به سوي آسمان باز است

 به احترام باران چترها را بايد بست

 به احترام باران بايد قدم گذاشت در پياده روي عشق

 ترنم ولطافت عشق باران است

چتر جدايي انداز عشق عاشق

 خوش به حال گل كه بي چتر، هميشه رو به آسمان دارد

 وبي هيچ مزاحمي صورت به صورت عشق ميسابد

 تيغ كه به تيزي،چشم به گل دارد.............

 دارد از حسادت ميميرد................

  عشق با تيغ غريبه است

 ولی از گل بهتر كوير كه هيچ مزاحمي ندارد

 اما انتظارها مي كشد تا ترنم عشق صورتش را نوازش كند

 اما اين همه  چه سود براي كوير.......

 كه قله اي ندارد تا كه در ره زندگی با او باشم تا قله قاف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت   توسط مصطفی   | 

 چ چ چکیده داستان

این داستان داستان پسری هست که مادر نداره توی سن ۱۷ سالگی پدرش از دست میده و بعد طی اتفاقاتی به خارج از کشور میره

توی این داستان روزهای سخت و خوب زیاده منتظر باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط مصطفی   |